همچنان منتظر خانم دکتریم!
آقا یک تبلیغ دیگر دل مارو برده! اصلاً این تبلیغ آنقدر حرفه ای ساخته شده که بچه های مجله همه تصمیم گرفتند تشریف ببرند یک فقره سیم کارت همراه اول ؟؟؟ کنند. خانم دکتر محترمه که برای دیدن پدر و مادر عزیزش به روستا تشریف برده ناگهان موبایلش آنتن می ده، زنگ می خوره و دستور می ده: ببرینش اتاق عمل، من هم الان خودمو می رسونم! حالا این بحث آنتن دهی در روستا یک طرف، ولی ما مانده ایم چطور دکتر، در این شلوغی جاده ها و خیابان ها، با آن جاده های باریک، می خواهد بر سرعت خودش را به بیمارستان برساند. نکنه، قراره خانم دکتر از سرعت مطمئنه عدول کنه و لایی کشون راهی بیمارستان بشه؟ ما همچنان منتظر ادامه این داستان هستیم و به قول معروف آرزو می کنیم نویسنده داستان قصد نداشته باشد خانم دکتر قصه را شاد به روستا بفرسته و شادروان برگردونه! البته بحث اصلی آنتن دهی تلفن همراهه و عجب خوب آنتن می ده، به به! باز هم حسودیمون شد! نمی شه دفتر مجله بره تو روستاهای اطراف مستقر بشه؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۷ ساعت 17:23 توسط محمد مبین
|
روزنامه نگار جماعت، اکثرا، دو چهره دارند. یکی همانی است که شما در مطبوعات می خوانید، دیگری هم دل نوشته هایی است که در وبلاگ هایشان می بینید. پس از این که دیدم وبلاگ نویسی مد شده تصمیم گرفتم من هم حیات خلوتی در دنیای مجازی داشته باشم. من محمد مبین روزنامه نگار اسبق ، قلم به مزد دیروز و وبلاگ نویس امروز برای دل خودم می نویسم. از این که اینجا دردنیای مجازی احوال پرسم هستید ممنون.