خسرو شکیبایی ...
یادم می آید روزی که خسرو شکیبایی پس از ۵سال تصمیم گرفت مصاحبه کند بچه های مجله دست پاچه شدند.همه دنبال طرح سوال بودند تا گفتگویی باشد در شان بزرگ سینمای ایران. همیشه مخالف بودم مصاحبه پس از تنظیم به مصاحبه شونده برگردد اما اینبار خیلی زود موافقت کردم شکیبایی گفتگورا خواند و تایید کرد..قبل از مصاحبه مریم صدری(عکاس مجله)چند روزی دنبال ژستهای مختلف بود تا بهترین عکسهایش را بگیرد.
مصاحبه تمام شد و زیر چاپ رفت.چاپ شد و روی دکه ها آمد.شکیبایی از چاپ مصاحبه اش تشکر کرد.آن شماره مجله "فیلم و سینما" انصافا خوب فروخت اما...
اما نمی دانستیم آن گفتگو به همراه گفتگوی مجله فیلم آخرین گفتگوهای "خسرو شکیبایی" است.شاید اگر میدانستیم از او می پرسیدیم :چه کردی که مردم عاشقانه دوستت دارند و در نبودنت گو اینکه عضوی از اعضای خانواده خودشان را از دست داده باشندزاز زار می گریند؟
شکیبایی رفت.نمی دانم چرا همه احساس می کنیم خیلی زود رفت؟ نمی دانم چرا دائم می پرسیم چه بی خبر رفت؟ اصلا مگر مرگ دیر و زود دارد؟ مگر مرگ خبر می دهد؟ برای ما آدمهای زمینی اما شاید درسی باشد که قبل از مرگ عزیزی قدرش را بدانیم.شاید آنروز کمتر زار بزنیم.
*باز چاپ گفتگوی واپسین شکیبایی را در شماره جدید فیلم و سینما بخوانید
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۸۷ ساعت 15:7 توسط محمد مبین
|
روزنامه نگار جماعت، اکثرا، دو چهره دارند. یکی همانی است که شما در مطبوعات می خوانید، دیگری هم دل نوشته هایی است که در وبلاگ هایشان می بینید. پس از این که دیدم وبلاگ نویسی مد شده تصمیم گرفتم من هم حیات خلوتی در دنیای مجازی داشته باشم. من محمد مبین روزنامه نگار اسبق ، قلم به مزد دیروز و وبلاگ نویس امروز برای دل خودم می نویسم. از این که اینجا دردنیای مجازی احوال پرسم هستید ممنون.